تبليغاتX
...بی سرزمین تر از باد

yaldayetanhayeto30

یلدا

yaldayetanhayeto30

http://yaldayetanhayeto30.blogfa.com

...بی سرزمین تر از باد

...بی سرزمین تر از باد

...بی سرزمین تر از باد

سلام...به خاطر علاقه ی شدید من به این قالب و اینکه به خاطر مشکلی که داره نمیتونم هیچ آهنگی رو روی وبم بذارم و از طرف دیگه به خاطر اعتقاد شدیدم به اینکه 50درصد انتقال احساسات نوشتاری هر وبی رو آهنگ اون وب میتونه به خواننده منتقل کنه و احساس نویسنده رو انتقال بده مجبور شدم وب popoرو بزنم که اولین لینک من هست به نام موسیقی یلدای تنهای تو بدون هیچ مطلبی تا زود بالا بیاد و بتونین آهنگ مورد نظر و مورد علاقه ی خودم و امیدوارم شمارو از اون وب گوش کنین...امیدوارم لحظاتی که توی وب من سپری میکنین میدونم شاد نمیشین اما حدااقل بفهمین حرفاموو با نظرات سازنده تون به بهتر شدن وبم کمک کنین...با تشکراز شما...یلدا...



یکی بود یکی نبود

یه خدا بودو

یه دریای کبود

که همه بهش میگفتن

آسمون

یه زمین بودو

یه شهرویه غریب

با یه جاده که

مسافری نداشت

توی این شهر غریب

زیر سایه ی دوتا

بید بلندکه هنوز

مجنون مجنون نبودن

یه کسی شاید مث

یه دخترک همیشه

دنبال گمشدش میگشت

اما اون گمشدشو

ندیده بود

فقط از شدت غصه

غروبا یه چیزی

مث بلور لای

اشکاش میشکست و

روی گونه هاش میریخت

گونه هاش از غم اونی

که نمیدونست کیه

خیس بارون میشدن

دخترک دیوونه بود

دیگه طاقتش مث عمر

گلا رفته بوداز کف و

پر پر شده بود

اما اون چه شکلیه؟

دخترک همیشه با

گفتن این سوال سخت

خوابو از چشای

غمزده ش میروند

دخترک با بچه ها

تو کوچه هادوس نمیشد

دخترک تو بازیا همیشه

داوری میکرد

دخترک دوستی نداشت

شایدم داشتو اونارو

دوست نداشت

آدم عجیبی بود

روزا مثل هم گذشت

دخترک چاره ای

جز دعا نداشت

شبا اون بودو

نیازو آسمون

اما دنیاواسه

دخترک همینجوری

نموند...

یه روزی که مثل هیچ

روزی نبود

یه فرشته یه کسی

که مثل هیچکسی نبود

با دوتا چشم نجیب

که دل تموم آدمارو

مبتلا میکرد

با یه لبخند قشنگو

صورتی اومدو

واسه همیشه دل

دخترک رو برد

عوضش غصه هاشو

ازش گرفت

همونی که دخترک

سفارش نشونیشو

به جاده کرد

عاقبت اومدوموند

دخترک یه روز

دلو به دریا زد

تو چشای ناز اون

نگا کردو با یه شرم

خیلی آروم وعجیبو

موندنی گفت به اون

دوست دارم

ولی اون چیزی نگفت

تو سکوتش پر اون

حرفایی بود که اگه

یه وقتایی گفته نشه

قشنگتره...

شب اون روز عجیب

دخترک با دلی آرومو

سبک با یه آتیش بزرگ

که تموم دلشو سوزونده

بودبه امید داشتن یه

دلخوشی که فقط تو

دنیا اون صاحبشه چشماشو

بستو تو رویاهاش نشست

دخترک همین یه عشقو

توی این دنیا داره

جون هرچی گل نیلوفر

تنها توی مرداب

خوابیده شماها بهش

بگین کجا صبوری

میفروشن این دوا

فقط دس فرشته هاس؟



عاشق رنگ سرخ گل سرخ تیم سرخ وهرچیز سرخ

دانشجوی ترم 5رشته مهندسی نساجی


متولد شب یلدا 30 آذر1367 !من از میان همه ی شما منتظر کسی بودم که نیامد

...بی سرزمین تر از باد

میگم فقط قسمت نبود که این آپ رو بکنم چون تا اومدم سیوش کنم واسه اولین بار دستگاه خود به خود خاموش شد!...به هر حال زهرا جونم خیلی دوست دارم عزیزم...این آپ در مورد مهربونیای تو بود...همیشه باهام بمون عزیزم...دوست دارم...

پاییز رسیده...عروس سیاه پوش فصلهاااااا...

تعبیر قشنگی بود نه؟؟؟؟؟...

دله دیگه یهو یه چیزی میگه...شما زیاد جدی نگیرین!

روزها داره میگذره هر روز بدتر از دیروز...حدود 15ساله که پاییز منو جز امتحان و کوییز و میانترم یاد چیز دیگه ای نمیندازه!...ولی بارونش چرا...منو یادعشق میندازه...یاد تلخیاش یاد سختیاش یاد حس قشنگش یاد ددددددددد...یاد تنهاااایی...بارون عاشق کجایی تو؟ ببار دیگه....

در ضمن این شعرم تقدیم به رویای من زهرای عزیزم که نه به اندازه ی خواهرم بلکه بیشتر دوسش دارم...شاید اگه اون نبود منم الآن اینجا نبودم تا بخوام واستون بنویسم...دوسش دارم هرجایی که هست و پیش هر کسی که هست...همیشه باهام بمون...

يه نفر.........

   يه جايي.......

        تمام روياهاش لبخند توست و

             وقتي به تو فكر مي كنه

                   احساس مي كنه زندگي واقعا با ارزشه

                            پس هر وقت دلت گرفت و

                                  يا احساس تنهايي كردي

                                        اينو......

                                            به ياد داشته باش

                                                 كه........

                                                      يه نفر.......

                                                            يه جايي........

                                                                 بي قرارته......!!!

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:22 توسط یلدا |
همه ی دنیا آب و آتش و خاک دست به دست هم داد تا دیروز من به قرارم نرسم...واسه من عجیب نبود این اتفاقات خارق العاده بود...کوچکترین اتفاق شده بود بزرگترین معزل من واسه بد قول شدنم....

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:23 توسط یلدا |
من عمه شدددددددددددددددددددددددددددددددددددم...

اگه بچه مون به عمش بره خیلی خوشگل میشه...

هنوز۵۲روزشه قربونش بررررررررررم

ناناز من...فداش بشم...میخوام زود دنیا بیاد قورتش بدم....بغلش کنم...گازش بگیرم...

خوکشل عمه.....

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:38 توسط یلدا |

این هفته گیلان سمینار نساجی برگزار میشه و استادامون رفتن به سلامتی که انشاالله صحیح و سالم بر گردنو!!!!!سایه شون بالای سر ما برو بچه ها باشه!..و اینهفته مایه جورایی آفیم...یکی از دوستای نزدیکم که شدیدا داره حرص تحویل پروزه رو میزنه ولی تنها استرس من چگونگی ارائه ی اونه!...که حتما هم باید ارائه بدیم!...حاضرم بیفتم یا حتی 1000تا پروزه تحویل بدم فقط ارائه ندم!...اووووی...دوستم میگفت حاضرم برم فلکه اطلسی ارائه بدم فقط پاسم کنه!!!!...از اونجایی که اون دختر مثلا خیلی مثبتیه گفت توی این چند روز که کلاسامون کمتره میره سراغ جمع آوری ولی من از اونجایی که از خیر این 7نمره گذشتم ترجیح دادم بیامو یه کم وبگردی کنم...باباجون کلاس دانشگاهو دانشجو بودن به افتادنه به مشروط شدنه دانشجویی که یه بار مشروط نشه حداقل 2بار نیفته که دانشجو نیست بلانسبت شما یه بچه دبستانی درس خونومامانی بابایی هست...میدونم اگه مهنام اینو بخونه میگه آااااره جون خودت اولین نفری که وایساده پشت تریبونو داره ارائه میده تویی تازه دعوا میکنی که میخوای اول بری!...نه به جان خودم این دیگه استثنائا خیلی جدیه...بگذریم آره اصلا بگذریم...آخر هفته رو عشقه که داریم میریم مسافرت...شیراز اصفهان کاشان  قم مشهد اردهالم شاید بریم...هر سال تابستون میرفتیم اما امسال داشتیم داداش خان رو میفرستادیم خونه ی عروس خانوم... الآن یه لحظه نگام افتاد به پنجره هوا خیلی گرفته...ابریه...ابری ابری...یهو دلم یه جوری شد...یه حالی شدم...آره داره شروع میشه...سه شنبه وقتی استاد 5تا7واسمون کلاس گذاشتو مجبور شدم بمونم بعد از اینکه با مهنام از سایت بیرون اومدیمو رفتیم  کلاسشون ....وقتی استادشون اومد پاشدم رفتم بیرون یه کم روی حیاط نشستموصدای آهنگ بچه های87ی اعصابمو به هم ریختو از دانشکده بیرون اومدم تا برم روی حیاط فنی تا حداقل یه آشنا پیدا بشه  وقتی توی پیاده رو دانشگاه قدم میزدم نگام به آلاچیق کنار استخر روبه روی سلف افتاد...برگای زرد  روی آب شناور بودن... بادی که میوزیدبرگارو توی هوا پرتو پلا میکرد...آلاچیق برای اولین بار از زوج نشینا خالی بود...رفتم یه دوراستخر که بهتره بگم دریاچه زدموهندزفری هم توی گوشم بود...یه حال عجیبی داشتم...میمیرم برااااات...اگه بدونی چه میکنه اون یاد خنده هات......حالا من موندمو تو و اونهمه خاطرات...عاشقم هنوز....جون میداد بپری توی استخرو غرق بشی...رفتم سراغ آلاچیق خالی...خیلی ریلکس بود..خیلی دنج بود...من بودم یه دریاچه ی آروم و برگای زرد پاییزی که توی هوا شناور بودن...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 13:11 توسط یلدا |
 خودت را بشناس خودت باش و خودت را بساز...

رفتم تا خودم رو بشناسم خودم باشم و خودم رو بسازم...

مشخصات كلي متولدين آذرماه:

پر شانس‌ترين فرد ، ساده و بي آلايش ، عاشق تعليم و تربيت ، سازش‌كار ، با هوش و با نشاط ، اهل دين و مذهب و معنويّات ، كنجكاو ، خوش قلب ، دوست داشتني ، علاقه‌مند به مسافرت و گردش ، اجتماعي و خوش مشرب ، اهل تجربه ، سخاوتمند ، با ذوق ، چالاك ، يك دفعه حرف شيرين مي پراند ، انعطاف پذير ، فراموشكار ، اهل عدالت ، مشتاق و پر انرژي ، زود خسته مي شود

علاقه‌مند به معاشرت و دوست يابي ، مرتّب كار عوض مي كند ، عاشق تنوّع ، شاد و خندان ، با شهامت ، پاك و معصوم ، دعوائي و زودرنج ، اهل فرار از مسئوليّت ، خوش ذات ، صادق ، كم دقّت ، خوش بين ، منطقي ، مهمان دوست ، ولخرج ، رك گو ، اهل سؤال و جواب ، دمدمي مزاج ، براي دوست هر كاري مي كند ، عاشق شهرت و افتخار ، خونگرم ، با معلومات ، سريع الانتقال و باهوش ، خوش گذران ، چيز فهم ، مشتاق بيان حقايق .

مرد متولد آذر

صادق و راستگو، دمدمي مزاج، در عشق كم اعتنا، خواهان آزادي و بي‌قيدي و طرفدار تنوع و مسافرت، خطرناكترين شوهر دنيا است. صاحب بزركترين كلكسيون دوست آشنا در دنياست، به هنگام انتخاب دوست به جاي توجه به ظاهر دقت خود را متوجه باطن آنها ميسازد.

 

    

زن متولد آذر

اهل منطق و واقعيت، مهمان دوست، بي ريا و پول خرج كن، بي نظم و انضباط، راستگو اما بد زبان و درشت‌گو، زبان متولد اين ماه نيشدار و پر كنايه است اما قلبش پاك و صميمي و بي ريا ست. بيشتر اهل شكار افتخارات و شهرت است تا اهل شكار و پول و ماديات.

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:58 توسط یلدا |
زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم....

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم....

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم....

کلی درد دل داشتم واسه گفتن...کلی حرف داشتم...اما...اما نمیدونم چی شد که همش یهویی پرید...بدون هیچ اتفاق خاصی فقط چند بار نوشتم زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم...!همه ی اتفاقات خوبو بد امروز همه ی اتفاقاتی که باعث شده بود بازم سراغ وبلاگم بیام از ذهنم پرید...وااااای این جمله واسه ی من معجزه میکنه...وقتی حالم بده از آروم شروع میکنم به گفتن...کم کم بلنترش میکنم...تا جایی که اگه تنها باشم نفس عمیقی میکشمو فریاد میزنم زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم....محکم....محکم....محکم...از خودم سوال نمیکنم....از کسی سوال نمیکنم...به خودم و به همه خبر میدم که واقعا زندگی هر آدمی ارزششو داره که به خاطرش بجنگه...

                                 

 روزهایی که به کسی علاقه ندارم وبه هیچکس وهیچ چیز فکر نمیکنم اعتماد به نفس باور نکردنی پیدامیکنم...اما روزهایی که کسی رو دوس داشتم یا به کسی علاقه داشتم شدیدامحتاط مشکوک!احساس نگرانی دلهره گوشه گیر و تررررسو بودم...طوری که ازکوچکترین اتفاق قلبم درد میگرفت و ضربان قلبم به شدت بالا میرفت...

 

 cf25.jpg

چقد سخته که عشقت روبه روت باشه نتونی هم صدااااااااااش بااااااااشی

چقد سخته که یک دنیا بها باشی  نتونی که رها باشی

چقد سخته که بارونی بشی  هرشب نتونی آسمون بااااااشی

چقد سخته که زندونی بمونی بی درو دیوارنتونی همزبون باشی...چقد سخته

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه

چقد سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده

چقد سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده؟

چقد سخته کلامت ساده پر پر شه  نتونی ناجییش باشی

چقد سخته که رفتن راه آخر شه  نتونی راهییش باشی

چقد سخته تو خونت عین مهمون شی بپوسی قصد ویرون شی

چقد سخته دلت پرباشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی

چقد سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی

چقد سخته نزدیک که خدا باشی ولی غرق ادا باشی...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:42 توسط یلدا |
http://www.popoooo.blogfa.com
 

 

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم......

 

 

 

بلندتر...

 

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم...

 

محکمترررررررررررررر

 

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم...

 

محکم...بلند...دادبکش...

 

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم...

 

فریاد بزن...بزار همه بشنون

 

زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم...

 

 

بلندتراز ته دلت...

 

فریاد بکش

 

زندگی من  

 

ارزششو داره

 

که به خاطرش

 

بجنگم...

 

زندگی من  

 

ارزششو داره

 

که به خاطرش

 

بجنگم...

 

زندگی من 

 

ارزششو داره

 

که به خاطرش

 

بجنگم...

 

زندگی من  

 

ارزششو داره

 

که به خاطرش

 

بجنگم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 15:9 توسط یلدا |
یک سال گذشت...

 

یک سال گذشت عسل...کم نیست یک سااااااااااال...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:45 توسط یلدا |
بزار یادت بیارم...
 

اگه گریه بزاره مینویسم

کدوم لحظه تورو از من جدا کرد

نگو اصلا نفهمیدم نگونه

تو بودی اون که دستامو رها کرد

خودت گفتی خداحافظ تموم شد

من و تو سهممون از عشق این بود

خود تو حرمت عشقو شکستی

بریدی آخر قصه همین بود

اگه مهلت بدی یادت میارم

روزای رو که بی تو عین شب بود

تمام سهمت از دنیا عزیزم

بزار یادت بیارم یک وجب بود

بهت دادم تموم آسمونو

خودم ماهت شدم آروم بگیری

حالا ستاره ها دورت نشستن

منو ابری گذاشتی داری میری

بیا برگرد از این بن بست بی عشق

بزار این قصه اینجوری نباشه

آخه بذر جدایی را چرا تو

چرا دست تو باید بپاشه

خداحافظ نوشتن کار من نیست

آخه خیلی باهات ناگفته دارم

اگه گریه بزاره می نویسم

اگه مهلت بدی یادت میارم

اگه گریه بزاره می نویسم

کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد

نگو اصلا نفهمیدی نگو نه

تو بودی اون که دستامو رها کرد

خودت گفتی خداحافظ تموم شد

من و تو سهممون از عشق این بود

خود تو حرمت عشقو شکستی

بریدی آخر قصه همین بود

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:39 توسط یلدا |
عسللللم....عزیزم

تو نامه هات گفته بودی ، برات مهم نیست که برم

باور نمیکنم تویی ، اونکه گذاشت پا رو دلم

باور نمیکنم دلت ، راضی به رفتنم باشه

اونکه اومد تو قلب تو ، عزیز تر از منم باشه

باور نمیکنم دلم ، آخر به دست تو شکست

جون چشام بهم بگو ، کی باز به پای تو نشست

کی باز میخواد با گریه هاش ، تورو ازم جدا کنه

شبا واسه ی مردنم ، بخواد بازم دعا کنه

کی بود که خاطراتمو ، تونست از یادت ببره

بدونه بوسه های من ، بازم تو خوابت ببره

نه التماس نمیکنم ، که باز کنارم بمونی

گناهه این جدایی رو ، تو عشقه پاکم بدونی

نه نمیخوام که اون دلت ، یه روزو مهربون باشه

روز بعد هم بدونه من ، عاشق دیگرون باشه

ای کاش میشد بدونی که ، یکی هنوز تورو میخواد

یکی که با همه غمات ، شونه به شونه راه میاد

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:22 توسط یلدا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

گالری عكس بهاربيست

..::تیک تیک زیبا و مفید::..



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس